رمان شاید وقتی دیگر: فصل دوم

جالبه پس باید خیلی کاردان باشید که تو این سن کم مهرداد تا این حد روتون حساب میکنه
_البته ایشون نسبت به من لطف دارن
_درستون تموم شده
دندونهام رو باحرص بهم فشار دادم وبرای اینکه به بحث خاتمه بدم با لحن تلخ و تندی گفتم:خیر ارشد میخونم
کامران متجه منظورم شد لبخندی زد و گفت:موفق باشی
مهرداد هم که متوجه جو حاکم شد با خنده مصنوعی گفت:خب حالا وقت برا اینجور اشنایی ها زیاده فعلا از خودتون پذیرایی کنین
منم از خدا خواسته خودم رو با بشقاب مقابلم سرگرم کردم

[ یکشنبه دهم اردیبهشت ۱۳۹۱ ] [ تینـــا ] [ ]

رمان شاید وقتی ديگر از chrysalis: فصل اول

رمان شايد وقتی ديگر

_چکار باید انجام بدم
مهردادباانگشت گوشه لبش رو خاروند وگفت:ما باید یه قرداد مهم با شرکت متین وشایگان ببندیم و من به کمکت احتیاج دارم!لطفا شیرین
به ناچار بلند شدم وهمراهش رفتم انتهای سالن درحالیکه اصلا متوجه منظورش نشده بودم
انتهای سالن فقط بهروز و یه مرد نسبتا جوون دیگه دور میز مدوری نشسته بودند وسرگرم حرف زدن بودند
مهرداد صندلی روبه روی بهروز رو برام بیرون کشید و با دست اشاره کرد که بنشینم.خودش هم کنارم نشست و به مرد نا اشنا اشاره کرد وگفت:دوست عزیزم کامران شایگان که تازه باهاش اشنا شدم

[ شنبه نهم اردیبهشت ۱۳۹۱ ] [ تینـــا ] [ ]